میان گفتن و زیستن آن جا که اندیشه در بدن معلق می ماند
گاهی پیش از آنکه کاری انجام دهیم، آن را گفتهایم؛ یا پیش از آنکه چیزی را زندگی کنیم، نامش را بر زبان آوردهایم. میان گفتن و زیستن، فاصلهای است که اغلب نادیده گرفته میشود؛ فاصلهای نه از سر تعلل یا ناتوانی، بلکه از جنس درنگ. درنگی که در آن، واژهها جلوتر از بدن حرکت میکنند و معنا پیش از کُنش شکل میگیرد. این آستانه، جایی است که تجربه هنوز در حال پدید آمدن است، اما زبان از پیش در ساختن آن مشارکت دارد.
